تبليغاتX
 تنها سوگماد

سلام ماهانتا

سلام واه زی

دلم گرفته. می دانم که تو اینطور نمی خواهی. واه زی! درست نمی دانم کجا هستم. واه زی به نظرم تصمیم هایم به اندازه ی کافی جدی نبوده. روی هدفهای خودم تمرکز نکردم و گم شدم. 

تو کنارم هستی؟ گم نشده ام؟

ممنونم واه زی جان!

دوستت دارم.


 

نوشته شده توسط میلارپا در شنبه پانزدهم تیر 1387 ساعت 21:8 موضوع | لینک ثابت


همکار سوگماد شدن


توضيح دادن در مورد همکار خدا شدن سخت است.مردم مي گويند:بنظر ميرسد همکار خدا شدن بسيار فرح انگيز است و من وافعا ميخواهم روزي همکار خدا بشوم وفقط همين. هر کسي اين موضوع را نمي فهمد ولي اگر شما کارتان را دوست داريد.....

 
از حرفه اتان خوشتان مي آيد و يا از کاري که انجام ميدهيد لذت مي بريد مي توانيد ايده اي راجع به همکار خدا شدن داشته باشيد.درواقع شما زماني همکار خدا هستيد که کاري را که دوست داريد انجام بدهيد و از انجام آن لذت ببريد.شما کاري را انجام مي دهيد که باعث رشد معنوي و رضايت خاطر شما مي شود.اين همان چيزي مانند همکار خدا بودن است

 
همکار خدا شدن هدف شماست. اگر از کارتان لذت مي بريد و يا قبلا کاري داشته ايد که از آن لذت مي برديد به عقب برگرديد و بهترين قسمت آنرا تصور کنيد.اين جزء کوچکي از همکار خدا بودن است.

 
کارهاي زيادي است که انجام بدهيد و در طي انجام دادن آنها ايثار کنيد و دريافت نماييد.

 
                " سر عشق ....هارولد کلمپ"

 


 

نوشته شده توسط میلارپا در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386 ساعت 19:53 موضوع | لینک ثابت


فقط تو ... واه زی!

 

وقتی نوک ژـ۳ را

زیر گلویم گذاشته بودم

بی شک صدای پای تو بود که

                       مرا متوجه سویی دگر کرد.

وقتی خودم را خفه می کردم

عکس تو به من آرامش می داد

                 و تنها تو بودی

که مرا

         قادر به لبخندی پیروزمندانه کردی!

وقتی به بر سر جمع کردن پوکه های داغ

روی زمین می غلتیدم و ... لگد می خوردم

                   تنها تو ... روحم را ... ایستاده داشتی

                                               بر فراز ماجرا!

            وقتی اعماق عشق و احساسم نادیده گرفته شد

       تنها تو می دانستی ... چه تهمت ناروایی بر پیکرم فرود آمده!

   وقتی که به بهانه ای مبتذل

        به من گستاخی شد

تنها توی بودی

 که کمک کردی دریایم را آرام کنم.                                                                                    از امروز

           می خواهم به کسی جز تو بها ندهم

                                 فقط تو ... واااه زی

                                 فقط خودت!

 


 

نوشته شده توسط میلارپا در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 ساعت 19:17 موضوع | لینک ثابت



تنها به ياد داشته باش كه "هيو"را زمزمه كني ماهانتا را صدا بزني. به ياد داشته باش كه بپرسي "حالا چه كنم؟"

و بعد گوش بده. گوش كن و آنگاه منتظر بمان و خوب نگاه كن تا ببيني كه روح مقدس چگونه راهي براي تو ميگشايد تا گام بعدي را در زندگي معنوي خود به پيش برداري بركت باشد

 راز عشق

سری هارولد


 

نوشته شده توسط میلارپا در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت


Image of Harold KlempECK ClericTemple of ECK 

  


 

نوشته شده توسط میلارپا در چهارشنبه یکم اسفند 1386 ساعت 20:15 موضوع | لینک ثابت


تسلیم چیست جز ...

 

تسلیم چیست

                جز سپردن درونی ترین تمایلات به ماهانتا؟

                چه فدا می شود جز روح؟

Each of us is connected to God through Divine Spirit.

                                                            

                                                               

 

 

 

 

                                            آیا ما به خاطر وقف اشیاء می خواهم بر سوگماد منت بگذاریم در حالی که درونم آکنده از حسرت آنها است؟

                آیا داریم پا بر میلمان می گذارم که به ماهانتا خدمت کنم؟

                آیا متوجه نیستم که سوگماد همان میل و آرزوی مرا می خواهد؟

                باید بیاموزم که لازم نیست آرزوهای در خور سوگماد بسازم.  بلکه لازم است داشته های خودم ـ آرزوهایم ـ را به او بدهم. باید از خودم شروع کنم. شاید این همانگونه باشد که سری هارولد می گوید: "خودت باش".


 

نوشته شده توسط میلارپا در یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386 ساعت 20:13 موضوع | لینک ثابت


سال برکت... برکت باشد!

 

برکت باشد

                در سال برکت!

پس منتظر برکت های بی پایان اک باشیم.

در شریعت ـ کی ـ سوگماد بهترین روش مراقبه اینگونه ذکر شده که چلا به چشمان ماهانتا بنگرد.

سری هارولد در یکی از کتاب هایش نوشته که بعد از به پایان رسیدن دوره ی استاد حق در قید حیات پال توئیچل ... با وجودی که پال بسیار برایش محبوب بوده ... امور معنوی اش را به جانشین او می سپارد... چون می داند که دیگر او می تواند بیش ترین کمک و هدایت را بکند.

با وجودی که سری هارولد در کالبد فیزیکی هم پال را دیدار کرده بود ... اما به ظاهر استاد وابسته نشد و متوجه ماهانتای ازلی بود.

و می دانیم که ماهانتا خود را از طریق کالبد استاد حق در قید حیات با موجودات ارتباط برقرار می کند. کالبد استاد حق در قید حیات بهترین مجرا برای این کار است. هم در کالبد های درونی او و هم در کالبد بیرونی او. او در درون هم از طریق کالبدهای درونی اش به طور نامحدود با چلاها و دیگران امکان ارتباط دارد و در چشم درون چلا ها ظاهر می شود. چنانکه در شریعت آمده این مسئله عمیقا معنوی است! ربطی به پدیده های روانی ندارد. پس چلا لازم نیست  خود را محدود به قدرت تصورش بداند ... مهم خالص بودن نیت است. ماهانتا خود را از راه های متفاوتی بر چلا محسوس می کند... هر چلایی خود این را به طور شخصی تجربه خواهد کرد و ... خواهد دانست که چه عشق عظیمی از این طریق در او جریان می یابد ... وقتی که بارها در عشق ماهانتا اشکش دربیاید ... خواهد دانست که ... آنگاه خواهد دانست که تنها عشق حقیقت دارد ... و تمام طریق راه عشق است ... و هر چیزی غیر از عشق ناپایدار است ... و تنها عشق نیروی بالا برنده است ... تنها عشقی از جان گذشته به ماهانتا و سوگماد روح را رهایی می بخشد.

برای روح نوردان سرزمین های دور... !

                      برکت باشدـ به قول استاد حق در قید حیات ـ!

 

 

 

 


 

نوشته شده توسط میلارپا در دوشنبه سی ام مهر 1386 ساعت 18:48 موضوع | لینک ثابت


 

این مطلب رو زهرا در نظرات همین وب نوشته:

يه جمله ديگه هست كه مي گه:
براي اينكه رويات به حقيقت برسه بايد رويايي داشته باشي!
فكر كنيد كه هيچ محدوديتي وجود نداره ، نه مشكل پول و نه زمان و تحصيلات ونه محدوديت تجربيات و روابط و دوستان !!! چي ميشه؟
واقعا چه لذتي داره؟ نه!!!
بهتر كه كمي جدي و منطقي بودن رو بزاريم كنار و فكر كنيم كه مثل فيلم ها از آينده اومديم!!! لطفا نخندين!
اين بازي براي دست يابي به موفقيت امتحانش رو پس داده!
فكر كنيد كه امسال سال 2012 (1391) و زندگيتون از هر نظر كامل است!
حالا به اين سوالات جواب بدين :
كجا كار مي كنيد؟ شغلتون دقيقا چيه؟ كجا زندگي مي كنيد؟ چه تفريحاتي دارين؟ بزارين رك تر باشيم (هر چند كه داريم پا تو كفش آقاي X
مي كنيم ولي مهم اينه شما به تمام اهدافتون نائل شيد! )
، با چه كسي ازدواج كردين؟ در چه سطحي از روابط با ديگران هستين؟ آيا از لحاظ روحي شخص قابل تكيه براي يك دختر و يا يك مرد يا فرزندانتون هستيد؟ تحصيلاتتون چيه؟ و خلاصه اينكه درآمدتون در چه حديه؟ و هر سئوال ديگه اي كه خودتون به ذهنتون مي رسه!
هنگامي كه تصوير ذهني روشني از وضعيت آينده ي خود خلق مي كنين براي تبديل اون به واقعيت فردي مثبت تر داراي انگيزه قوي تر و مصمم تر مي شيد!
يادم يه جا از آلبرت خوندم كه مي گفت:
تخيل همه چيز است، تخيل پيش در آمد همه ي داشته هاي ما در آينده است! (اينيشتين )
يا چرچيل :
شما جهان خود را مي سازيد همانگونه كه در آن پيش مي رويد!
اگه اشتباه نكنم ناپلئون از همه ي اينا قشنگتر مي گه:
آدم ها شبيه اون چيز هايي ميشن كه دوستشون دارن!
تريسي ميگه بزرگترين علت عدم موفقيت مالي مردم اين است كه هرگز به فكر آنها خطور نمي كند كه مي توانند! در نتيجه هيچ وقت شروع و سعي
نمی کنند!!!

 آیا احساس خوبی به شما دست می دهد وقتی این روش را به کار می گیرید؟ اگه شما را تکمیل و کاملا خشنود کرد ... که هیچی! بهش عمل کنید. در غیر این صورت خودتان را به روح الهی ـ ماهانتا ... سوگماد ـ بسپارید و دوباره این مطلب را بخوانید و با نگاهی الهی تر چیزهایی را که بدردتان می خورد از آن برداشت کنید. چون یک جوینده ی حقیقی هدفی جز همکاری با ماهانتا و در خدمت سوگماد بودن ندارد.

 ممکن است چیزای گوناگونی در زندگی چلا باشد ... اما همه به خاطر ماهانتا و سوگماد و در راه برگشتن به خانه. پس در میان فرمول های موفقیت قماش معنوی را حکم فرما کنید و ... البته شاد باشید! 

 


 

نوشته شده توسط میلارپا در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386 ساعت 18:58 موضوع | لینک ثابت


کی جرئت داره اینجا غیر از اکنکار حرفی به میان بیاره؟

 شوخی کردم بابا!  اینجا آزاد باشید... تا من بگم خفه!

توی این وب می خواهم فقط در مورد اکنکار گفتگو داشته باشم. در مورد سایر عرفان ها ... ضرورتی و حوصله ای نمی بینم که اینجا بنویسم. کتاباشون هم تو بازار خوب گیر میاد. اگه کسی بخواد به سادگی می تونه بگیره بخونه. اما اکنکار ... کتاب هاش توی بازار نایاب شده ... جمع آوری شدند! اجازه ی چاپ مجدد نگرفتند! درسته؟ اگه به واسطه ی اون کتاب ها نبود پیوستن خودم به اک مشکل می شد.

حالا هم ... طبق گفته ی سری هارولد: ارتباط اصلی او با چلا به طریق درونی است. حتی وصل اصلی هم همان وصل درونی است. پال توئیچل: " از وقتی که کسی به اکنکار علاقمند می شود و خواندن کتاب ها را آغاز می کند... ماهانتا با او همراه خواهد شد". در کتاب های اک اشاره شده که آموزش اصلی از طریق درون و در ارتباط با استاد درون است.

پس اگر کسی اصول اکنکار را از طریق کتاب ها درک کند می تواند چلا شود. حتی اگر هنوز دیسکورس دریافت نکرده باشد ... عضو رسمی نشده باشد ... کلاس ست سنگ ـ کلاس های اکنکارـ شرکت نکند!

در کشور ما که عضو شدن و دیسکورس گرفتن به سختی امکان پذیر می شود جوینده هایی که علاقمندند وارد اکنکار شوند ...  :" ماهانتا این نقص را از طریق هدایت درونی خودش جبران خواهد کرد" این را سری هارولد راجع به ایران و کشورهای مثل آن گفته است.

و در اکنکار ... "به طور کلی و دقیق جریان بیرونی آموزش های اکنکار لازم است که از سوی سازمان مرکزی اکنکار هدایت شود. حتی کسی که در اکنکار حتی به استادی هم رسیده باشد نمی تواند به سلیقه و تشخیص خودش گروهی چلا ـ جوینده ی اکنکارـ را آموزش دهد. "

کار همه ی نماینده های سری هارولد تا جایی ارزش دارد که به تبعیت از دستورات و برنامه های او باشد.

اگر در اکنکار هستید ... به هیچ کس جز ماهانتا اعتماد و عشق و عمیقتان را ارزانی نکنید . سری هارولد خودش هم می گوید که از تماس بیرونی با او بهره ی چندانی به چلا نمی رسد. و روی قوی کردن ارتباط درونی با ماهانتا تاکید می کند. پس در اکنکار هیچ کدام از اکیست ها و واصلان را برای خود مقدس نکنید و اعتمادتان را به آنها نفروشید. در مواقع سختی تنها ماهانتا می تواند به چلا کمک کند.

برای اینکه از بابت این موضوع مطمئن شوید ... خودتان کتاب های اک را به دقت بخوانید و حرف دیگران و من را باور نکنید. چون چلا به جایی می رسد که هیچ چیز را مسلم نداند جز آنچه که در قلبش می داند. "این کتاب ها هم کاربردشان را از دست خواهند داد." این را از خودم نگفتم. 

تنها ماهانتا پاسخگوی چلای اک است!

بروید خوش باشید و به قول "سری هارولد" خودتان باشید! 

برکت باشد ـ به قول ماهانتاـ!

 در ضمن از دوستان معنوی که من و دیگران را از نظراتشان بهره مند می کنند سپاسگذارم.

 


 

نوشته شده توسط میلارپا در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 19:35 موضوع | لینک ثابت


سلام دیگر بر دوستان جوینده

 

یکی از دوستان توصیه ی مفیدی به من کرد!!!

اینکه از جانب خود در مورد اکنکار حرف نزنیم. درسته! ما که کسی نیستیم که این کار از دستمون بربیاد. یا اگر گاهی داریم حرف دل خودمان را می زنیم ... مشخص کنیم. و نقل قول هایی که از کتب اکنکار داریم هم منبعشان را ذکر کنیم. درسته! اکنکار که مال من و تو نیست ... که در موردش نظر بدیم. خودش حاضر و زنده است. استاد حق در قید حیات این مسئولیت را به عهده دارد و انجامش می دهد. اگر کسی می خواهد آن به میل خودش تعبیر کند ... فرقه ای جداگانه ایجاد خواهد کرد که از مسیر اکنکار و اک خارج است. پس بگذاریم کتاب های سری هارولد و پال توئیچل خود بیانگر اکنکار باشندو به سخنرانی های سری هارولد برای تبیین اکنکار بسنده کنیم. به بیان کوتاه : " منبع حرف و نقل قولمان مشخص باشد و امانتداری در گفتار و نوشتار را حفظ کنیم". 

ممنونم از ... دوست معنوی خوبم ...{ شاید خوشش نیاد اسمشو اینجا بیارم.}

ممنون از همه.


 

نوشته شده توسط میلارپا در دوشنبه بیست و سوم مهر 1386 ساعت 18:50 موضوع | لینک ثابت


زندگی کی روبراه میشه؟

 

هیچوقت زندگی روبراه خواهد شد که ... بتوانیم این کلمه را با آسودگی بهش اطلاق کنیم؟

 من یک چیز به نظرم می رسد.

" توی زندگی هیچ چیزی بدست نمی آید. و ما هم تغییری نمی کنیم. نیازی هم به چیزی نداریم ـ در حقیقت ـ . پس دلیلی برای تلاش و زندگی باقی می ماند؟

آره!

به خاطر روحی دیگر ... به خاطر خدا ـ سوگماد ـ !

عشق به دیگری ـ سوگماد و  ماهانتا و اهالی جهانهای هستی ـ!!!

شاید خیلی مشکلات ما را در میان گرفته باشد ... اما احساس روبراه بودن همراهمان خواهد بود."

و ... عشق به همنوع در صورتی روبراه خواهد بود که در راه خدا باشد. و زمانی دلیل بزرگتری برای پیوستن به خدا خواهیم داشت که با روحی دیگر ... دست یاری و دوستی به همدیگر بدهیم.

محدود کردن همه ی آدم ها به یک راه قطعا تنگ نظرانه است و من هم نظرم فقط بدرد خودم می خورد. اما از گفتگو با جوینده ها خوشحال می شوم.

ممنون


 

نوشته شده توسط میلارپا در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 17:53 موضوع | لینک ثابت


اکنکار

  اکنکار

دوستان جوینده! اینجا در مورد اک مطلب خواهم نوشت. از گفتگو با با شما خوشحال خواهم شد.

من چیزی فراتر از کتاب های سری هارولد و پالجی نخواهم داشت ... فقط برای گفتگو با جویندگان معنوی  اینجا خواهم بود. کتاب ها هم خود بیانگر خود هستند و نیازی به توضیح از جانب ما نیستند. به نظر من آنانکه از طریق نشانه هایی ضعیف به نتایج خاصی می رسند ... مثلا با اشاره هایی دور را به این تعبیر می کنند که اکنکار و اسلام چیز یکسانی را گفته اند و می گویند که اسلام و اکنکار مشابه هستند ... !!! شما چه می گویید در مورد چنین نتیجه گیری هایی؟ به نظر من یک نتیجه گیری خارج از خط اکنکار است که حقیقت اک را می پوشاند.

بعد بیشتر صحبت می کنیم.

ممنون

برکت باشد


 

نوشته شده توسط میلارپا در دوشنبه شانزدهم مهر 1386 ساعت 17:54 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting